X
تبلیغات
دعای فرج عشق بازی با خدا
"هوالعشق"

بی نام او هر کاری ابتر است


سلام دوستان عزیز؛


سه رکعت نماز مغرب می خوانم ، قربة الی الله ، اللاااااااااااااااااااهُ اکبر!!!

بسم الله الرحمن الرحیم! الحمدلله رب العالمین... ( یادم باشه کتاب جامعه شناسی ام رو بردارم ، فردا باید حتما نصفش رو بخونم ) ... اهدنا الصراط المستقیم صراط ... (بابا یکی زیر غذا رو کم کنه ، سوووخت!)  غیر المغضوب علیهم و لا الضااااالّین ( ای وای من ! به مامانم نگفتم شلوار مشکی ام رو بندازه توی لباسشویی ) ... قل هو الله احد الله ... ( آره! سه تا دیگه اش مونده ، وای دیدی یادم رفت مقوا بخرم برا روزنامه دیواری! ) ...لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد ( می خوام بیام پیشت ... جاده چه همواره !!!! آهای ... خاک بر سرت ! حواست رو جمع کن ، سر نمازیا فلان فلان شده! ) ...بحول الله و قوته ..... بسم الله الرحمن الرحیم ( آخی نازی! چقدر دلم برا هلیا کوچولو تنگ شده ، یادم باشه بعد نماز یه زنگ بهش بزنم !) ...ایاک نعبد و ایاک نستعین ... ( نمازم که تموم شد باید یه بوگیر توی کفشم بندازم ، خیلی بو گرفته ) ... الحمدلله اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک ... (ناخن هاتو نگاه تو رو خدا!!! میمیری یه سوهان بکشی؟ ) ... یا حیُ یا قیوم ... سبحان الله و الحمدلله و لا اله... (صدای آهنگ چه فیلمی بود؟ خواننده اش آشناست ، اسمش چی بود؟!!!) ... سبحان ربی العلی و بحمده ... ( نکنه فیلمی که دیروز تبلیغ می کرد شروع شده ، بذار ببینم ، آخ آخ ساعت هشته ، فکر کنم شروع شده ، بهتره زودتر نمازمو تموم کنم برسم به فیلم ) المدلله اشد ان لاالاله وحد شریک له و اشد ان محمد عبد رسوله اللهم صل علی محمد و آل ممد ... السلام علیکم و رحمه و برکااااته... ( با سرعت نور به سمت تلویزیون دویدم ، تازه فیلم شروع شده بود ، از ته دل گفتم آخییش ! به موقع رسیدم )

.

.

.

نمازمو که مکتوب کردم ، تازه معنای این حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رو فهمیدم که فرمود:

بدترین دزد کسی است که " بخاطر شتابزدگی " از نماز خود می دزدد. نماز چنین شخصی مانند یک پیراهن کهنه در هم پیچیده شده و به صورت صاحبش کوبیده می شود              منبع: بحارالانوار ج84 ص 257

خداییش حق چنین نمازی همینه

حالا خوبه همه مون می دونیم که خدا چقدر روی نماز تاکید کرده ، اگه نمی دونستیم چی میشد ؟!!!!

خدا هم خوب ما رو می شناسه که می فرماید:

بنده ی من! وقتی تو به نماز می ایستی آنچنان گوش فرا می دهم که انگار همین یک بنده را دارم اما تو در نماز آنچنان هستی که انگار صدها خدا داری...


التماس دعـــــا - یا مهدی

+ نوشته شده در یکشنبه 11 اسفند1392.... توسط بنده حقیر |


هوالعشق

سلام امروز هفدهم فروردین است و من برگشتم البته به طور موقتی! چه جوابی میخواهید بشنوید که منتظر ماندید وقتی که خودتان می برید و میدوزید و به شکستن دل من فکر نمیکنید؟!

هیچ هراسی از تهدید شما ندارم. فقط ممنون میشوم که خودتان را معرفی کنید.

یامهدی

+ نوشته شده در شنبه 10 اسفند1392.... توسط بنده حقیر |

"هوالعشق"

بی نام او هر کاری ابتر است


سلام؛

اگر خدا بخواهد دو سه روز دیگر عازم کربلا هستم. لذا از همه دوستان طلب حلالیت دارم. در همین جا از همه دوستانی که بعضی ها باعث رنجیدنشان شدم، طلب حلالیت می کنم. امیدوارم که این بار بتوانم حسینی بمانم گر چه می دانم خیلی سخته ...

عضو عضو پیکرم پیوسته گوید یا حسین

تا برات کربلایم را کند امضا حسین

هم دلم برده با خود در کنار قتلگاه

هم دو چشمم را کند از اشک و خون دریا حسین

با همین پرونده ی سنگین و این بار گناه

می خرد ما را در این دنیا و آن دنیا حسین

از سنین کودکی پوشیده ام رخت سیاه

ریختم اشگ و زدم بر سینه، گفتم یا حسین

غم مخور گر روز محشر گم شدی در بین خلق

هر کجا باشیم ما را می کند پیدا حسین

من که از روز ولادت کربلایی بوده ام

دوست دارم وقت مردن هم بمیرم با حسین

کعبه و رکن و مقام و زمزم من کربلاست

از حسینم در حسینم با حسینم با حسین

«بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا»

«در دلم ترسم بماند آرزوی کربلا»

شاعر : غلامرضا سازگار

التماس دعــای فــرج و شهــادت

یا مهدی

+ نوشته شده در پنجشنبه 21 آذر1392.... توسط بنده حقیر

"هوالعشق"

بی نام او هر کاری ابتر است


سلام دوست عزیز؛

دهانش را گرفت زیر شیر آب و راه افتاد. به خیال خودش آن را آب می‌کشید تا نجس نباشد؛

و رفت مثل چند شب گذشته، مثل محرّم هر سال ...
* مشهور بود به قُلدری و لااُبالی‌گری. هیکل قوی و بااُبهتی داشت. هرجا می‌رفت، آنجا را به هم می‌ریخت. مأمورهای کلانتری هم از او می‌ترسیدند، چه رسد به مردم عادی. از در که وارد شد، همه‌ی نگاه‌ها او را دنبال کردند، تا جایی برای نشستن پیدا کرد. در گوشه‌ی مجلس، حلقه‌ای ساخته شده که ظاهراً در مورد او حرف می‌زدند.
* هنوز خیلی از آمدنش نمی‌گذشت که جوانی از حلقه خارج شد و رفت سراغش با لبخند، جوان را تحویل گرفت ... چند لحظه بعد، صورتش سرخ شده بود و با تعجب نگاه می‌کرد. نتوانست حرفی بزند. فقط شنیده‌هایش را مرور کرد: «مسئول هیأت می‌خواهد تو بروی بیرون. از فردا شب هم حق نداری بیایی این‌جا ... »

* مجلس ساکت شد. همه می‌ترسیدند دعوا شود. اما او آرام، در میان سیاهی‌ها گم شد و رفت خانه‌اش. به خودش اجازه نداد به خادم امام حسین(ع)بی‌احترامی کند. موقع خواب فکر می‌کرد از فردا به کدام روضه برود؟!
 
 
 * شروع کرد به در زدن. صدای نفس‌هایش را می‌شد از پشت در هم شنید.
 در را باز کرد. همان مردی بود که دیشب گفته بود او را از روضه بیرون کنند.
 نگاهش کرد. نمی‌توانست تحویلش بگیرد. اما مرد، جثه‌ی قوی او را در آغوش گرفته بود و مدام می‌بوسیدش: «خواهش می‌کنم، التماس می‌کنم، امشب حتماً بیا جلسه. حرف‌های دیشب را فراموش کن ... خواهش می‌کنم رسول».
 می‌خواست برود که رسول نگذاشت: «تا نگی چی شده، اجازه نمی‌دم یه قدم برداری».
 صدایش می‌لرزید. نمی‌دانست بگوید یا نه. شاید رسول معنی حرف‌هایش را نمی‌فهمید. اما گفت: «دیشب خواب دیدم رفته‌ام صحرای کربلا. خیمه‌های امام حسین(ع) یک طرف بود و لشکر یزید طرف دیگر. خواستم بروم سراغ خیمه‌های آقا. دیدم سگی نگهبان خیمه‌هاست. اجازه نمی‌داد غریبه‌ها نزدیک شوند.
 خواستم بروم جلو، نگذاشت. با سگ درگیر شدم. یک‌دفعه ... متوجه شدم ...سر و صورت آن سگ ... رسول! تو پاسبان خیمه‌ها بودی!»
 زانوهایش تا شد. «راست بگو، من! واقعاً من نگهبان خیمه‌های آقا بودم؟! خودشان مرا به سگی قبول کرده‌اند؟! ... »
 دیگر شب نبود، ماه رمضان هم نبود، اما آن صبح باصفا، شب قدر رسول شد.
 * پنجم اسفند 1284 هـ.ش، وقتی مشهدی جعفر و آسیه، ساکن محله‌ی «خیابان» تبریز بودند، خدا به آنها پسری داد که اسمش را گذاشتند «رسول».
 رسول دادخواه. آسیه‌ی مهربان و آرام، رسول را در جلسه‌های روضه امام حسین(ع) شیر داد و بزرگ کرد. بازی‌های روزگار، او را در راهی انداخت که 52 ساله بود که مجبور شد تبریز را ترک کند و برود تهران.
 با همه بدی‌هایش، یک خوبی بزرگ داشت و آن هم محبت امام حسین(ع) بود. بالاخره محبت حسین(ع) او را عاقبت به خیر کرد.
 * تازه با «حاج محمد سنقری» دوست شده بود. گفت برویم نماز؟! حاج محمد با ناراحتی جواب   داد: «من خجالت می‌کشم با تو بیایم مسجد. چرا مثل بقیه یک‌جا نمازت را نمی‌خوانی و مدام جایت را عوض می‌کنی؟»
 ـ حاج رسول گفت: «حق با توست. اما خبر نداری، توی این شهر جای گناهی نبوده که من در آن‌جا پا نگذاشته باشم. حالا باید در عوض، توی همه‌جای این مسجدها، نماز بخوانم تا ان‌شاء‌ا... آن کثافت‌ها را از بین ببرد.»
 * از هر مسجدی که رد می‌شد، اگر در آن باز بود، می‌رفت داخل و دو رکعت نماز تحیّت می‌خواند. به هر خانه‌ای هم که می‌رفت، اگر می‌شد، اول دو رکعت نماز می‌خواند. می‌گفت: «روز قیامت، همه‌ی این مسجدها و مکان‌ها، شهادت خواهند داد که من در آن‌ها نماز خوانده‌ام.»
 * شب‌های جمعه، فقرا دور مغازه‌اش جمع می‌شدند و او، به همه آن‌ها کمک می‌کرد. همیشه در جیب‌هایش پول می‌گذاشت تا اگر به فقیری رسید، بتواند کمکی کند.
 * امکان نداشت یک روز ناهارش را تنها بخورد. همیشه، در جیب‌هایش پول می‌گذاشت تا اگر به فقیری رسید، بتواند کمکی کند.
 * امکان نداشت یک روز ناهارش را تنها بخورد. همیشه، ده بیست نفر در حجره‌اش جمع می‌شدند و با او غذا می‌خوردند.
 دو خصوصیت خوب داشت، یکی سخاوت، اهل نماز بودن.
 * «به شما سفارش می‌کنم، به جلسه‌ها و هیأت‌های غریبه، زیاد بروید. در جلسه‌های غیر‌آشناها، نه آنها شما را می‌شناسند، نه شما آنهارا. به همین خاطر، اخلاص و حضور قلب، خیلی بیشتر خواهد بود.»
 * در مسیر راهش، به هر هیأت و جلسه روضه‌ای بر می‌خورد، می‌رفت، چند لحظه‌ای می‌نشست. کمی گریه می‌کرد و بعد به راهش ادامه می‌داد.
 * حاجی! چرا مقید شده‌ای روزهای عید نوروز کربلا باشی؟
 قطره‌های اشک در چشم‌هایش شنا می‌کردند که گفت: «من در طول سال، رویم سیاه می‌شود. به این امید و آرزو، همیشه در انتهای سال به نزد آقا می‌روم تا ان‌شاء‌ا... همه‌ی این روسیاهی‌های سال، پاک شود.»
 * دو سه ساعت مانده بود به افطار. مسجد آذربایجانی‌های بازار تهران پُر بود از روزه‌دارهای ماه خدا. «حاج‌شیخ علی‌اکبر ترک» هر روز تا نزدیکی‌های مغرب می‌رفت منبر. بعد از افطار و نماز، مردم می‌رفتند خانه‌هایشان.
 آن شب، حاج شیخ حدیثی گفت: درباره‌ی قیامت، جهنم و جهنمی‌ها.
 «... ای مردم! در روز قیامت یک انسان‌ها و آدم‌های ظاهرالصلاحی، به جهنم خواهند رفت که باور‌کردنی نیست. بسیاری از آدم‌هایی که پنداشته می‌شود مؤمن و بهشتی باشند، به جهنم افکنده خواهند شد. به همین دلیل خدای سبحان، لطف می‌فرماید و جهنم را از چشم‌های بهشتی‌ها، پنهان و پوشیده می‌دارد تا آبروی این دسته از جهنمی‌ها حفظ شود ...».
 صدایی آشنا، سکوت مجلس را شکست. رسول ترک بود.
 «آقا میرزا! این طوری است که شما می‌گویی، و همه‌ی ما را بخواهند ببرند جهنم، پس آن روز قمبر بنی‌هاشم(ع) کجاست؟ بلند بلند گریه می‌کرد و می‌گفت: «با وجود شفیعی چون حضرت عباس(ع) چه‌طور ممکن است شیعه‌ها و گریه‌کن‌های حسین(ع) را ببرند جهنم.» صدای ضجه، در مسجد پیچیده بود. غروب آمد، اما گریه هنوز نرفته بود ... چهار ساعت بعد از مغرب، تازه مجلس کمی آرام شد و شروع کردند به افطاری دادن.
 * پیرمردهای هیأتی قدیمی تهران می‌گویند: «بعد از او، هنوز نظیرش نیامده است. عاشورا و تاسوعاها، خیلی‌ها، فقط برای تماشای دسته‌ی رسول تُرک می‌آمدند بازار، گاهی تا ساعت چهار بعد از ظهر منتظر می‌مانند تا عزاداری‌های او را تماشا کنند. وقتی از خود بی‌خود می‌شد، ناله می‌کرد: گویند خلایق که به دیوانه قلم نیست / من گشتم و دیوانه، توکلت علی‌ا...
 «حاج‌حسین فرشی» نگاهی به قبر انداخت و گفت: «نمی‌خواهم. این قبر زیر ناودان است. مادرم را این‌جا دفن نمی‌کنم.»
 هرچه کردند و گفتند، راضی نشد. بالاخره قبر دیگری کندند.
 حاج رسول ساکت و آرام ـ مثل همیشه ـ خیره شده بود به قبر. خیلی‌ها فهمیدند حالش عوض شده است. زیر لب مدام می‌گفت: «لا اله الا ا...».
 کاری به حرف‌های دیگران نداشت و نگاهش فقط به آن قبر بود. آن روز کسی متوجه این حساسیت نشد. ولی بعد، وقتی جنازه‌ی حاج رسول را در همان قبر گذاشتند، خیلی چیزها معلوم شد.
 * پاییز بود که خانه‌ی حاج رسول از مهمانان پُر و خالی می‌شد. برای عیادتش می‌آمدند. یکی از رفقایش پرسید: «چطوری؟» و او گفت: «الحمدلله .... فقط از خدا می‌خواهم که مرگ را بر من مبارک کند.»
 ـ «چه وقت مرگ مبارک است؟»
 ـ «وقتی قبل از این که حضرت عزرائیل تشریف بیاورند، مولایم حسین(ع) بر سر بالینم حاضر باشد.»
 * شب جمعه / 15 رجب / 9 دی 1339 تهران در سکوت فرو می‌رفت و خانه‌ی رسول ترک، خلوت و خاموش بود.
 حاج رسول، به حاج اکبر ناظم که کنار بسترش نشسته بود، به لهجه‌ ترکی می‌گفت: «قبرستان منتظر من است و من منتظر آقایم هستم.»
 یک لحظه صدایش بلند شد. پرشور و اشتیاق می‌گفت: «آقام گلدی، آقام گلدی» «آقایم آمد، آقایم آمد ...»
 و لحظه‌ای بعد، رسول تُرک، در آغوش اربابش بود.
 * خیلی‌ها آن‌طور که باید، به ملاقاتش نرفتند. یک روز به حاج حسین فرشی گفت: من می‌ترسم شماها جنازه‌ی مرا غریبانه و بی سر و صدا تشییع کنید. می‌ترسم خدای نکرده هم‌مرام‌ها و رفقای دوره‌ی قدیم، در پیش خودشان به ارباب من طعنه بزنند که رسول به سوی امام حسین(ع) رفت. حالا ببین جنازه‌اش را چه غریبانه خاک می‌کنند.
 روز تشییع، مردمی که نمی‌دانستند چه کسی از دنیا رفته، مدام می‌پرسیدند کدام مجتهدی فوت کرده‌؟!
 حاج حسین، گریه می‌کرد و می‌گفت: «حاج رسول! ببین اربابت حسین(ع)عجب تشییعی برای تو به راه انداخته!»
 بعد از تشییع تهران، جنازه را آوردند قم. دور حرم خانم طواف دادند و بردند به قبرستان نو و در همان قبری که چند روز قبل او را خیره کرده بود، به خاک سپردند.

یکی از آگهی‌های ترحیم مرحوم رسول ترک که از طرف اصناف بازار تهران و هئیت‌های بزرگ تهران در روزنامه اطلاعات 14 دی ماه 1339 در صفحه 2 به چاپ رسیده است.

پی نوشت: مشکلی برایم پیش امد که اصلا فکرش را نمی کردم، شدیدا به دعای خالصانه شما نیازمندم تا حل شود. التماس می کنم با دعا یاری ام کنید.

التماس دعــای فــرج و شهــادت

یا زهـــرا

+ نوشته شده در سه شنبه 19 آذر1392.... توسط بنده حقیر

"هوالعشق"

بی نام او هر کاری ابتر است


سلام دوستان عزیز؛

توصیه‌ های کلی معظّم ‌له
سؤال 1. برای این‌ که در معنویات پیشرفت نمائیم چه توصیه‌ هایی می نمایید؟
معظّم ‌له (دامت برکاته) به جهت رشد در معنویات و تقرّب به سوی خدای تعالی بر امور زیر تأکید می ‌فرمایند:

1- نمازهای واجب خود را اول وقت بخوانید.
2- بعد از نماز صبح دعای عهد بخوانید.
3- در شبانه‌ روز لااقل یک‌ مرتبه سورة یس را خوانده و به حضرت زهراء (س) هدیه نمایید.
4- هرچه می‌ توانید قرآن بخوانید و به حضرت حجّت (ع) هدیه نمایید.


التماس دعـــــا - یا مهدی



+ نوشته شده در یکشنبه 10 آذر1392.... توسط بنده حقیر

"هوالعشق"

بی نام او هر کاری ابتر است



ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 10 آذر1392.... توسط بنده حقیر

"هوالعشق"

بی نام او هر کاری ابتر است


سلام دوستان عزیز؛

خیلی نگو من گناهکارم.

خیلی نگو من گناهکارم. هی نگو من گنهکارم. این را ادامه نده تا به یقین برسد. روی صفات خوب و کارهای خوبت کار کن تا به یقین برسند. معصیت را به یقین نرسان. ایمان را به شک تبدیل نکن. اینکه به شما روزی داده، خلق کرده، اینجا نشانده، هیچ کدام دست ما نبوده است، همه را خدا کرده است. در این یقین‌ها شک نکنید. از آن طرف پشت بام نیفتید!

بعضی‌ها احتیاط می‌کنند عقب عقب می‌روند و از آن طرف پشت بام می‌افتند. جماعت زیادی از آن طرف افتادند. اصلا من ندیده ام کسی از جلو بیفتد. همه از پشت سر می‌افتند. پشت رو هم افتاده‌اند، حالا چطور می‌شود بیاوریشان بالا! از پشت سر افتاده‌اند.

وقتی بسم الله را بفهمید دیگر نه از جلو می‌افتید نه از پشت سر.

تاثیر زبان

اگر چهار مرتبه بگویی بیچاره ام و عادت کنی، اوضاع خیلی بی ریخت می شود...   همیشه بگویید الحمدلله، شکر خدا .   بلکه بتوانی دلت را هم با زبانت همراه کنی. اگر پکر هستی دو مرتبه همراه با دلت بگو الحمدلله. آن وقت غمت را از بین می برد ...  امیدوارم جلوی زبانت را بگیری که موثر است.

کار فقط برای خدا

از هر چيز تعريف کردند، بگو مال خداست و کار خداست. نکند خدا را بپوشانی و آنرا به خودت يا به ديگران نسبت بدهی که ظلمی بزرگ تر از اين نيست. اگر اين نکته را رعايت کني، از وادي امن سر در می آوری. هر وقت خواستی از کسی يا چيزی تعريف کنی، از ربّت تعريف کن. بيا و از اين تاريخ تصميم بگير حرفی نزنی مگر از او. هر زيبايی و خوبی که ديدی ربّ و پروردگارت را ياد کن، همانطور که اميرالمؤمنين عليه السلام در دعای دهه اول ذيحجه می فرمايد:

به عدد همه چيزهای عالم لا اله الا الله.

خلوت با خدا
هر وقت در زندگی ات گيری پيش آمد و راه بندان شد، بدان خدا کرده است؛ زود برو با او خلوت کن و بگو:

با من چه کار داشتي که راهم را بستی؟

هر کس گرفتار است، در واقع گرفته يار است .


التماس دعـــــا - یا مهدی

منبع: برگرفته از کتاب طوبای محبت

+ نوشته شده در پنجشنبه 7 آذر1392.... توسط بنده حقیر

"هوالعشق"

بی نام او هر کاری ابتر است


برچسب‌ها: خاطرات سفر کربلا91
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 4 آذر1392.... توسط بنده حقیر

"هوالعشق"

بی نام او هر کاری ابتر است


برچسب‌ها: خاطرات سفر کربلا91
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 4 آذر1392.... توسط بنده حقیر

"هوالعشق"

بی نام او هر کاری ابتر است


او رفت و بعد، شيهه اسبی غريب ؛ ... ماند
شاخه شکست؛ رايحه عطر سيب ماند
یک تن به جای حضرت يوسف به چاه خفت
اما سری؛ دريغ ... به روی صليب ماند
از آن همه جمال جميل خدا؛ فقط
تصوير مات و خاکی شيب الخضيب ماند
ديگر برای بوسه شمشير جا نبود
حتی لبان دخترکش بی نصيب ماند
درلابلای آن همه فرياد و هلهله
تنها صدای مادری آنجا غريب ماند

**
صحرا ميان شعله صدتازيانه سوخت
پروانه های کوچکِ در اين ميانه سوخت
تنها نه بال نازک پروانه های دشت
گل های سرخ روسری دخترانه سوخت
يکباره کربلا و مدينه يکی شدند
پهلو و دست و بازو و هم شانه سوخت
التماس دعـــــا - یا مهدی

+ نوشته شده در چهارشنبه 22 آبان1392.... توسط بنده حقیر

"هوالعشق"

بی نام او هر کاری ابتر است


سلام دوستان عزیز؛


http://qurantv.ir/note/Note_2a7c75bc-7824-46c3-aedc-dd7c0a736f43.jpg.ZHR

آی بچه هیئتی ...
آی بچه شیعه ....
آی عزادار امام حسین علیه السلام
ابولهب رو می شناسی؟
یه آدم کثیف بود که تا می تونست پیامبر ص رو اذیت کرد
کسی که خدا و پیامبر بارها لعنش کردند
حتی خدا اول سوره ی مسد نفرینش می کنه و می فرماید :
بریده باد دست ابولهب ...

چرا اینا رو گفتم؟
خواستم بگم همین ابولهب با این همه کثیفی
اسمش توی قرآن اعتبار پیدا کرده
قرآن رو که باز می کنی حق نداری روی اسمش بدون وضو دست بکشی
چرا؟
چون خیمه ی قرآن به لفظ ابی لهب ارزش داده ...
ابولهب کثیف هست ، درست ...
اما الان اسمش جزئی از قرآنه و دست کشیدن روی الفاظ قرآن بدون وضو جایز نیست...
این اثر خیمه ی قرآنه...

می خوام بگم:
من و امثال من هر چقدر هم گناهکار باشیم
وقتی توی خیمه ی عزای امام حسین علیه السلام قرار می گیریم
آقا بهمون ارزش و اعتبار میده
دیگه به بدی هامون نگاه نمی کنه و میگه:
این اومده در خونه ی من
اومده برا علی اصغر من گریه کنه
اومده برا علی اکبرم اشک ریزه
همونطور که اسم ابولهب توی قرآن اعتبار پیدا میکنه
من و تو هم توی مجلس امام حسین علیه السلام ارزش پیدا می کنیم
پس قدر این موقعیت رو بدونیم
نکنه از مجلس که اومدیم بیرون بشیم همون آدم قبلی...
خوش به حال اونی که وقتی از خیمه ی امام حسین علیه السلام بیرون میاد امام حسینی می مونه
خوش به حال اونی که توبه می کنه توی مجلس آقا
خوش به حال اونی که اگه به آقا قول همراهی و همدلی میده ، قول و قرارش کوفی نیست ...
التماس دعـــــا - یا مهدی

+ نوشته شده در دوشنبه 20 آبان1392.... توسط بنده حقیر

"هوالعشق"

بی نام او هر کاری ابتر است


سلام دوستان عزیز؛



این روز، روز آخر سال اسلامى قمرى است.
لذا مرحوم «سیّدبن طاووس» نقل كرده است كه در این روز،
دو ركعت نماز مى خوانى و در هر ركعت، یك مرتبه سوره «حمد» و ده مرتبه سوره «قل هو اللّه» و ده مرتبه «آیة الكرسى» را مى خوانى و پس از نماز مى گویى:

اللَّهُمَّ مَا عَمِلْتُ فِی هَذِهِ السَّنَةِ مِنْ عَمَلٍ نَهَیْتَنِی عَنْهُ وَ لَمْ تَرْضَهُ وَ نَسِیتُهُ وَ لَمْ تَنْسَهُ وَ دَعَوْتَنِی إِلَى التَّوْبَةِ بَعْدَ

اجْتِرَائِی عَلَیْكَ اللَّهُمَّ فَإِنِّی أَسْتَغْفِرُكَ مِنْهُ فَاغْفِرْ لِی وَ مَا عَمِلْتُ مِنْ عَمَلٍ یُقَرِّبُنِی إِلَیْكَ فَاقْبَلْهُ مِنِّی وَ لا تَقْطَعْ رَجَائِی

مِنْكَ یَا كَرِیمُ


خدایا آنچه در این سال انجام دادم،از عملى كه مرا از آن نهى كردى،و به آن راضى نبودم،و من آن را فراموش كردم،ولى تو فراموشش ننمودى،و پس از گستاخى‏ام بر تو،مرا به توبه دعوت كردى،خدایا من از تو آمرزش مى‏خواهم،پس مرا بیامرز،و آنچه‏ انجام دادم از عملى كه به تو نزدیكم كند،از من قبول كن،و امیدم را از خودت قطع مكن اى كریم.


وقتى چنین كردى شیطان مى گوید: واى بر من! هرچه در مدّت این سال زحمت كشیدم (و او را وسوسه كردم) با این عمل، همه را از بین برد و سالش را به خیر پایان داد!

مناسب است همین عمل، در پایان سال شمسى (روز آخر اسفندماه) نیز به قصد استحباب مطلق انجام شود.
التماس دعـــــا - یا مهدی

+ نوشته شده در دوشنبه 13 آبان1392.... توسط بنده حقیر

"هوالعشق"

بی نام او هر کاری ابتر است


سلام دوستان عزیز؛


عاشقان  باید بخواهیم تا بشه.

باید بخواهیم که امام زمانمون بیاد.

باید بخواهیم و عمل کنیم.

هیچ راه نجاتی جز ظهور نیست.





اِلهى عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْـخَـفـآءُ وَ انْـکَـشَـفَ الْـغِـطآءُ
.
وَ انْـقَـطَـعَ الـرَّجـآءُ وَ ضـاقَـتِ الاَْرْضُ وَ مُـنِـعَـتِ السَّـمـآءُ
.
وَ اَنْتَ الْـمُـسْـتَـعـانُ وَ اِلَیْکَ الْـمُـشْـتَـکـى وَ عَـلَـیْـکَ الْـمُـعَـوَّلُ
.
فِـى الـشِّــدَّةِ وَ الـرَّخــآءِ اَلـلّـهُمَّ صَـلِّ عَـلى مُـحَـمَّـد وَ الِ مُـحَـمَّـد
.
اُولِــى الاَْمْرِ الَّــذینَ فَـرَضْـتَ عَـلَـیْـنا طـاعَـتَـهُـمْ وَ عَـرَّفْـتَـنـا بِـذلِکَ
.
مَـنْـزِلَـتَـهُـمْ فَـفَـرِّجْ عَـنّـا بِـحَــقِّــهِــمْ فَــرَجـاً عـاجِــلا قَــریـبـاً کَـلَـمْـحِ الْـبَـصَرِ
.
اَوْ هُـوَ اَقْـرَبُ یا مُـحَـمَّـدُ یـا عَـلِىُّ یـا عَـلِـىُّ یـا مُـحَـمَّـدُ اِکْـفِـیـانـى
.
فَـاِنَّـکُـما کـافِـیانِ وَ انْـصُـرانـى فَـاِنَّــکُما نـاصِـرانِ یــا مَــوْلانـا یـا صاحِب الزَّمانِ
.
الْـغَـوْثَ الْـغَــوْثَ الْـغَــوْثَ اَدْرِکْـنـى اَدْرِکْـنـى اَدْرِکْـنـى
.
الـسّــاعَـةَ الـسّــاعَــةَ الـسّــاعَــةَ الْـعَـجَـلَ الْـعَـجَـلَ الْـعَـجَـلَ
.
یـا اَرْحَــمَ الــرّاحِـمـیـنَ بِــحَـقِّ مُـحَـمَّـد وَ الِـهِ الـطّـــاهِـــریـنَ



عزیزان یادمان باشد که

امام زمان (عج) آوردنی است نه آمدنی
التماس دعـــــا - یا مهدی

+ نوشته شده در جمعه 19 مهر1392.... توسط بنده حقیر

"هوالعشق"

بی نام او هر کاری ابتر است


سلام دوستان عزیز؛

این پست را باید دیروز می گذاشتم اما به کلی یادم رفته بود که اخر شب وقتم را برای این وبلاگ می گذاشتم. هر چند دیر شده اما دوست دارم که بخوانید. خالی از لطف نیست.


یاالله ... یاالرحمن ... یاالرحیم

 آه مکّه، ای سرزمین وحی الهی، دوباره خیل عاشقانت رهسپار خانه دوست شده اند و من ماندم و حسرت تو...

سلام بر کعبه ات ، مطاف فرشتگان کبریایی؛ سلام بر سعی و صفایت ، سلام بر مشعرت؛ خاستگاه شعور؛ سلام بر عرفاتت ؛ عرصه عرفان ناب اسلام...

آه ای  مدینه، ای مدفن عصاره هستی؛ سلام بر بقیعت ، قبرستان کهکشان‏های خفته در خاک...سلام بر آن مزار بی نشانت...

و سلام بر تو ای صاحب الزمان...ای روح حقیقی حج...ای عصاره ی ایمان...ای عزیز گمشده ی دوران... نشانی ات را به قاصدکان رهپویت سپرده ام که ره امید بازشناسند و این انتظار را برای منتظران به حضور شکوفا کنند...

تعجیل در فرج امام عزیزمان صلوات


و اما یک نقل ...


نقل است که عالِمی بنام عبدالله ابن مبارک که در سفر حج در پای خانه کعبه بخواب رفته بود در خواب دو ملائکه را دید که از آسمان فرود آمده و شروع به صحبت کردند.

یکی از فرشته ها از دیگری پرسید میدانی امسال چند نفر به منظور حج مشرّف شده‌‌اند؟ دیگری جواب داد حدود ششصدهزار.

عبدالله ابن مبارک هم آن سال به منظور حج به مکه سفر کرده بود.

فرشته اوّلی پرسید چند نفر حجشان مورد قبول قرار گرفت؟

دوّمی جواب داد: هیچکدام.

عبدالله پریشان حال با خود فکر میکرد این همه جمعیّت با این همه رنج و مشقّت از کوهها و جنگلها و اقیانوسها به قصد حج عبور کردند و با این همه مخارج آمدند به حج...چطور ممکن هست که خداوند باعث این همه اتلاف وقت و سرمایه شود؟

خداوند اسراف را بر ما حرام نمود... پس چطور چنین اجازه‌‌ای می‌‌د‌‌هد؟

در همین حال شنید که فرشته دوم گفت: در دمشق یک پینه دوز پیر هست بنام علی بن الموفق که نتوانست به حج بیاید ولی خداوند بخاطر نیّت او ثواب حج بر او عنایت فرمود. نه تنها ثواب یک حج... بلکه بخاطر این یک نفر به بقیّه حجّاج هم این ثواب عنایت کرد.

وقتی عبدالله از خواب برخاست تصمیم گرفت به دمشق رفته و پینه دوز را پیدا کرده تا داستان خواب خود را برایش شرح دهد و بگوید که نیت حج او چه وزن سنگینی را به سر منزل رسانید.

چون به دمشق رسید در جستجوی پینه دوز از مردم شهر نشان می‌‌پرسید. او را به منزل محقّری راهنمائی نمودند. پس از اذن دخول و معّرفی خویش، مرد پینه دوز به هیجان آمد که عالِم مشهوری چون عبدالله ابن مبارک با او چکار دارد؟

چون عبدالله از او سئوال کرد که آیا نیّت سفر حج کرده بود، پیر مرد جواب داد برای سی سال به آرزوی چنین سفری دینار ذخیره میکردم تا بالاخره امسال اندوختهء کافی برای سفر داشتم، ولی قسمت نشد که من نیّتم را به مرحله انجام رسانم.

عبدالله در تب کنجکاوی می‌‌سوخت که چطور ثواب حج به این شخص که هرگز سفرش از مرحله نیّت فراتر نرفت عطا شد و از صدقه سر او، حج از ششصد هزار نفر زائر دیگر نیز پذیرفته شد.

همینطور که با پینه دوز صحبت میکرد، عبدالله حس کرد که صفائی در دل پینه دوز پیر وجود دارد.

در دیدگاه خداوند، عظمت مؤمن به مال و منال او نیست، بلکه به رفتار و کردار نیک وی و همچنین به صافی قلب اوست.

عبدالله دوباره از پیرمرد سئوال کرد چرا به حج نرفتی؟ و پینه دوز که ظاهراً نمی‌‌خواست دلیلش را بیان کند گفت: خداوند قسمت نفرمود.

چون عبدالله اصرار ورزید، پینه دوز جواب داد: برای دیدار و خداحافظی به منزل همسایه رفته بودم. از مطبخ بوی کباب می‌‌آمد.... گرچه گرسنه نبودم، ولی فکر کردم مرا برای صرف غذا دعوت می‌‌کنند. اما حس کردم که دوست همسایه مضطرب بود و مغشوش و قصد دعوت مرا نداشت. بعد از قدری تردید همسایه گفت:

عذر می‌‌خواهم که نمی‌‌توانم شما را برای صرف شام دعوت کنم و در ادامه گفت:

ما سه روزی بود که در گرسنگی بسر میبردیم، تا اینکه من دیگر تاب و تحمّل دیدن درد گرسنگی در فرزندانم را نداشتم. از منزل در جستجوی غذا بیرون رفتم و در حال گشت لاشه الاغی مرده را دیدم. مقداری از گوشتش را بریده و از همسرم خواستم که قدری غذا برای بچّه ها آماده کند. بر ما این غذا در این حالت اضطرار حلال است ولی بر شما حلال نیست. بخاطر همین ما از دعوت شما معذوریم، ما را عفو کنید.

پینه دوز در حالیکه اشک از چشمانش روان بود ادامه داد که چون چنین شنیدم، به خانه بازگشته و اندوختهء سه هزار دیناری خود را که با گرسنگی و زجر بعد از سالها برای سفر حج پس انداز کرده بودم برای همسایه برده و به او دادم، زیرا حس کردم کمک به همسایه در این وضعیّت از سفر حج من در این دوران سختی مهم تر بود.

عبدالله ابن مبارک که از شنیدن این ماجرا سخت متاثّر شده بود، با هیجان زیاد داستان خواب خود را برای پینه دوز تعریف کرد.


التماس دعـــــا - یا مهدی

+ نوشته شده در پنجشنبه 18 مهر1392.... توسط بنده حقیر

"هوالعشق"

بی نام او هر کاری ابتر است


سلام دوستان عزیز؛

 

امام صادق(علیه السلام) مى فرماید: پدرم حضرت امام باقر(علیه السلام) به من فرمود: پسرم! در دهه نخست از ماه ذى الحجّه، هر شب میان نماز مغرب و عشا این دو رکعت نماز را ترک مکن:

در هر رکعت سوره حمد و سوره قل هو الله را مى خوانى، پس از آن این آیه (آیه 142 سوره اعراف) را مى خوانى:

 

وَ واعَدْنا مُوسى ثَلاثینَ لَیْلَةً، وَ أَتْمَمْناها بَعَشْر، فَتَمَّ میقاتُ رَبِّهِ

و ما با موسى سى شب وعده گذاشتیم سپس آن را با ده شب دیگر تکمیل نمودیم به این ترتیب میعاد پروردگارش (با او)

بقیه در ادامه مطلب ...

أَرْبَعینَ لَیْلَةً، وَ قالَ مُوسى لاَِخیهِ هارُونَ اخْلُفْنى فى قَوْمى، وَ أَصْلِـحْ

چهل شب تمام شد و موسى به برادرش هارون گفت: جانشین من در میان قومم باش و (آنها را) اصلاح کن

 

وَلا تَتَّبِعْ سَبیـلَ الْمُفْسِـدینَ.

و از روش مفسدان پیروى منما.

 

اگر چنین کنى، در ثواب حاجیان، و اعمال حجّ آنها شریک مى شوى.(1)

 

2ـ روزه گرفتن در نُه روز اوّل. در روایتى از امام موسى کاظم(علیه السلام) نقل شده است که هر کس نُه روز اوّل ذى الحجّه را روزه بدارد، خداوند ثواب روزه تمام عمر را براى او مى نویسد.(2)

 

ابوحمزه ثمالى از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده است که آن حضرت، از روز اوّل تا عصر روز عرفه، پس از نماز صبح و قبل از نماز مغرب این دعا را مى خواند:

 

اَللّـهُمَّ هذِهِ الاَْیّامُ الَّتى فَضَّلْتَها عَلَى الاَْیّامِ وَشَرَّفْتَها، وَ قَدْ بَلَّغْتَنیها بِمَنِّکَ

خدایا این روزهایى است که برترى و شرافتش دادى بر سایر روزها و به لطف و

بقیه در ادامه مطلب ...

التماس دعـــــا - یا مهدی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 15 مهر1392.... توسط بنده حقیر

"هوالعشق"

بی نام او هر کاری ابتر است


سلام دوستان عزیز؛

http://www.uploadtak.com/images/e599_154475_266.jpg

دربی استقلال ... پرسپولیس
جمعه ... 15 شهریور 92 ... استادیوم آزادی تهران
استادیوم مملو از تماشاگر .... گزارش ها حاکی از حضور 95 هزار تماشاگر مشتاق در آزادی است.
عده ای از تماشاگران مسیر هزار کیلومتری را به عشق مشاهده ی این بازی طی کرده اند.
عده ای شب گذشته پشت درهای بسته ی استادیوم خوابیدند تا از دیدن بازی جا نمانند.
تعداد زیادی از تماشاگران نیز از ساعات اولیه ی بامداد جمعه به سمت استادیوم حرکت کردند تا به محض باز شدن دربهای استادیوم روی سکوها جای بگیرند.
میلیونها ایرانی مشتاق در خانه ها برای شروع مسابقه لحظه شماری می کنند تا از طریق گیرنده های خود بازی را به نظاره بنشینند.
زمان شروع بازی خیابانهای شهر خلوت شده.
سخن از دربی و نتیجه ی آن ، از چند روز مانده به شروع بازی ، ورد زبان مردم بوده است.
رسانه ها یک هفته مانده به زمان بازی حسابی از دربی می گفتند.

اینها رو گوینده ی خبر با اب و تاب نقل می کرد.
شور و اشتیاق رو از چهره ی آدمایی که می رفتند سمت استادیوم هم می شد فهمید.
توی اون هیاهو یه لحظه به یاد امام زمان عج افتادم.
دلم برای آقا سوخت.
با خودم گفتم آیا توی طول تاریخ تا حالا شده این همه آدم روز جمعه اینجور شور و شوق ظهور امام زمان عج رو داشته باشند؟ .... بعید می دونم.
برا بازی استقلال پرسپولیس عده ای حاضر میشیم هزار کیلومتر رو با سختی طی کنیم و بیایم تهران ، بعد شب سرد یا گرم قبل از بازی رو روی زمین بدون امکانات استادیوم بخوابیم ، تا مبادا از دیدن بازی جا بمونیم .... اما شاید توی طول عمرمون یه بار اینجوری به عشق آقا قدمی بر نداشته باشیم و نداریم.
چند روز قبل از بازی شور و اشتیاق و لحظه شماری داریم برای شروع دربی ، اما برا ظهور امام زمانمون ......
بیخیال ... اون لحظه یه آهی کشیدم و زیر لب گفتم:

امام زمان ... پسر فاطمه!
ای خسته ز اعمال بد ، امسال نیا
شرمنده اگر ندارد اشکال نیا

گر ورزشی هستی و نود می بینی
این جمعه بود بازی فوتبال ، نیا!

خوب که گوش کنی شاید حس کنی که آقا به بعضی ها می گوید:

نمی خواهم

برای آمدنم کاری کنی!

لطفا برای نیامدنم

کاری نکن!


التماس دعـــــا - یا مهدی

+ نوشته شده در جمعه 12 مهر1392.... توسط بنده حقیر

"هوالعشق"

بی نام او هر کاری ابتر است


هر روز که می‏ گذرد، خورشید بین من و مهربانی‏ های تو بیشتر فاصله می‏ اندازد.

نمی‏ دانم چند سال خورشیدی از تو دور افتادم. درست یادم نیست کجای دجله یا فرات، یا کنار اروند بود که تو کبوتر شدی.

هر شب خواب می‏ بینم که تمام دیوارهای دنیا، بین من و تو صف کشیده‏ اند. انقدر از تو دور می‏ شوم در خواب‏ هایم که اسمان، پشت پلک ‏هایم می‏ افتد و دیگر نمی‏ توانم ببینمت.

بعد از تو در بیراهه ‏های تمدن، گمراه شدم. انگار در چاه ویل سقوط کرده‏ام!

خوب می ‏دانم که امانت ‏دار خوبی نبوده ‏ام. هیچ‏ وقت نتوانسته ‏ام از انقلاب، این میراث گرامی تو، به اندازه ‏ای که تو دوست داشتی دفاع کنم.

خدا کند که فراموش نکنیم که این شهیدان چه کبوتران عزیزی بودند...


سلام دوستان عزیز؛

برای شادی روح شهدا و امام شهدا صلواتی ذکر کنید.

یک داستان راجع به شهید ابراهیم هادی به مناسبت هفته دفاع مقدس می گذارم. بخوانید که خالی از لطف نیست.

پائیز سال شصت و یک بود. بار دیگر به همراه ابراهیم هادي عازم مناطق عملیاتی شدیم. این بار نقل همه مجالس توسل ابراهیم به حضرت زهرا(س) بود. هر جا می‌رفتیم حرف از ابراهیم بود. خیلی از بچه‌ها داستان‌ها و حماسه آفرینی‌های او را در عملیات‌ها تعریف می‌کردند. همه آن‌ها با توسل به حضرت صدیقه طاهره (س) انجام شده بود.
به منطقه سومار رفتیم. به هر سنگری سر می‌زدیم، از ابراهیم می‌خواستند که برای آن‌ها مداحی کند و از حضرت زهرا(س) بخواند. شب بود. ابراهیم در جمع بچه‌های یکی از گردان‌ها شروع به مداحی کرد. صدای ابراهیم به خاطر خستگی و طولانی شدن مجالس گرفته بود. بعد از تمام شدن مراسم، یکی دو نفر از رفقا با ابراهیم شوخی کردند و صدایش را تقلید کردند. آن‌ها چیزهایی گفتند که او خیلی ناراحت شد.
ابراهیم عصبانی شد و گفت: من مهم نیستم، این‌ها مجلس حضرت را شوخی گرفتند. برای همین دیگر مداحی نمی‌کنم! هر چه می‌گفتم: حرف بچه‌ها رو به دل نگیر، آقا ابراهیم تو کار خودت رو بکن، اما فایده‌ای نداشت. آخر شب برگشتیم مقر، دوباره قسم خورد که "دیگر مداحی نمی‌کنم"!
ساعت یک نیمه شب بود. خسته و کوفته خوابیدم. قبل از اذان صبح احساس کردم کسی دستم را تکان می‌دهد. چشمانم را به سختی باز کردم. ابراهیم بالای سرم بود. من را صدا زد و گفت: پاشو، الآن موقع اذانه.
بلند شدم. با خودم گفتم: این بابا انگار نمی‌دونه خستگی یعنی چی!؟ البته می‌دانستم که او هر ساعتی بخوابد، قبل از اذان بیدار می‌شود و مشغول نماز. ابراهیم بچه‌های دیگر را هم صدا زد. بعد هم اذان گفت و نماز جماعت صبح را برپا کرد. بعد از نماز و تسبیحات، ابراهیم شروع به خواندن دعا کرد. بعد هم مداحی حضرت زهرا (س)!!!
اشعار زیبای ابراهیم اشک چشمان همه‌ بچه‌ها را جاری کرد. من هم که دیشب قسم خوردن ابراهیم را دیده بودم از همه بیشتر تعجب کردم، ولی چیزی نگفتم. بعد از خوردن صبحانه به همراه بچه‌ها به سمت سومار برگشتیم. بین راه دائم در فکر کارهای عجیب او بودم.
ابراهیم نگاه معنی داری به من کرد و گفت: می‌خواهی بپرسی با این‌که قسم خوردم، چرا روضه خواندم؟! گفتم: خوب آره، شما دیشب قسم خوردی که... پرید تو حرفم و گفت: چیزی که می‌گویم تا زنده‌ام جایی نقل نکن.
بعد کمی مکث کرد و ادامه داد: دیشب خواب به چشمم نمی‌آمد. اما نیمه‌های شب کمی خوابم برد. یک‌دفعه دیدم وجود مقدس حضرت صدیقه طاهره (س) تشریف آوردند و گفتند:
نگو نمی‌خوانم، ما تو را دوست داریم؛ هر کس گفت بخوان، تو هم بخوان
دیگر گریه امان صحبت کردن به او نمی‌داد. ابراهیم بعد از آن به مداحی کردن ادامه داد.

التماس دعـــــا - یا مهدی

+ نوشته شده در دوشنبه 1 مهر1392.... توسط بنده حقیر

"هوالعشق"

بی نام او هر کاری ابتر است


سلام؛
بعد از يک وقف طولانی به نوشتن خاطرات کربلا برگشتم. راستش را بخواهيد به كلی از ادامه دادن نوشته هايم داشتم منصرف می شدم و برای اين كار دلايل متعددی داشتم كه خيلی هايش برای خيلی از شماها قانع كننده هست، حتی شما ها اگر از ماجرای اين روزهايم خبر داشتيد به من حق می داديد كه ديگر وبلاگ ننويسم! اما دوست ندارم كاری را نيمه تمام رها كنم و به همين دليل ادامه این خاطرات کربلا را می نويسم، پس اگر از الان به بعد خیلی دیر به دیر می نویسم، عذر مرا بپذیرید.

و اما ادامه خاطرات کربلا در قسمت هفتم  ....


برچسب‌ها: خاطرات سفر کربلا91
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 31 شهریور1392.... توسط بنده حقیر

"هوالعشق"

بی نام او هر کاری ابتر است



همیشه از حرمت، بوی سیب می آید

صدای بال ملائک، عجیب می آید

السلام علیک ایها الامام الرئوف...

امامم...

امروز، نه فقط خیابان‌های خراسان، که تمام دل‌های عاشقانت، به گلدسته و رواق نورانی‌ات ختم می‌شوند...

امروز همه در حسرت کبوتران حرمت هستند که شب و روز، مهمان تو هستند...و چه نیکو میزبانی...

آقای من؛

اگر چه «غریب الغربا» نام گرفته‌ای، اما در این سرزمین، در میان امواج ارادت و عشق دل‌های پاک مردمانش، مولا و سرور مایی

آقا جان...

کسی را نمی شناسم که مدیون مهر پدریت نباشد...

کسی را نمی شناسم که عشق تو در قلبش بیگانه باشد...

من سوی چشمانم را مدیون گنبد طلای تو  هستم... پنجره فولاد شاهد است که چند بار کور شده ام و چشم هایم را شفا دادی...

امامم...

در این میلاد مسعودت...به خاطر دردانه فرزندت...حضرت جواد الائمه...برای تعجیل امر فرج مولایمان حضرت بقیه الله الاعظم دعا کن.

دل از دوری به تنگ آمده است

این دل بهانه ی تو را میگیرد...
خدایا مرا به ضامن دلم ... به انیس نفس هایم ... به طبیبم برسان...


سلام دوستان عزیز؛

میلاد فرخنده امام عزیزتر جانمان حضرت رضا (ع) را خدمت مولا و صاحبمون حضرت ولی عصر ارواحنا له الفداه تبریک عرض می نماییم.

التماس دعـــــا - یا مهدی

+ نوشته شده در سه شنبه 26 شهریور1392.... توسط بنده حقیر

"هوالعشق"

بی نام او هر کاری ابتر است


سلام دوستان عزیز؛

گاه دیده می‌ شود که خودمان یا دیگران سر مسأله نمازمشکل پیدا می‌ کنیم و انگار خواندن نماز برایمان همچون یک کوه سنگین می‌شود. به راستی چرا این اتفاق در زندگی می‌ افتد؟



کارهای نیک، جای نماز را نمی‌گیرد.

بعضی از افراد خیال می‌کنند یکی دو تا کار خوب انجام می‌دهند ، می‌تواند کارهای دیگرشان را جبران کند .

 

فردی قمه می‌زند،شب تا صبح سینه می‌زند اما نماز صبحش قضا می‌شود فکر می‌کند همان کارهای دیشبش بس است و جبران نماز قضا شده‌اش را می‌کند .

 

اگر پلیس راه جلوی شما را گرفت و گفت: گواهی‌نامه رانندگی! شما اگر خیال کنی گواهی‌نامه‌های دیگر ، شما را نجات می‌دهد، نجات نمی‌دهد. گواهی‌نامه‌های پزشکی، گواهی‌نامه‌های اجتهاد، کارت مجلس، کارت خبرگان، وزارت، سفارت، پروانه تجارت، کارت بازرگانی، صد رقم کارت و پروانه داشته باشی، پلیس تا کارت رانندگی نداشته باشی نمی‌گذارد بروی.

 

کارهای دیگر کار نماز را نمی‌کنند.

شما بهترین نامه‌ها را بنویس با بهترین خط و پاکت و کاغذ، رویش هم یک چک صد هزار تومان بچسبان، مخابرات این نامه را به مقصد نمی‌رساند. ولی یک تمبر دو سه تومانی ممکن است به مقصد برسد. گاهی یک تمبر پاکت را رد می‌کند. گاهی یک چک صد هزار تومانی پاکت را رد نمی‌کند.


اگر تخمه کدو را بشکنی و مغزش را بکاری سبز نمی‌شود. پوستش را هم بکاری سبز نمی‌شود. مغز و پوست باید با هم باشد. هم دل، هم عمل

 

دل پاک، همراه عمل صالح


بابا دلت پاک باشد. دل پاک باشد ، کافی است! (تفکر پلورالیزمی)

 

نکته : آن کسی که تو را خلق کرده است، اگر فقط دل پاک کافی بود، فقط می‌گفت: «آمنوا» اینکه کنار «آمنوا» گفته: «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحات»، یعنی هم دلت پاک باشد، هم کارت درست باشد.

 

اگر تخمه کدو را بشکنی و مغزش را بکاری سبز نمی‌شود. پوستش را هم بکاری سبز نمی‌شود. مغز و پوست باید با هم باشد. هم دل، هم عمل!

 


وضع من خراب‌تر از این حرف‌هاست که با نماز درست شود!

بعضی از جوان‌ها بیان می‌کنند که وضع گناه و معنویت ما خیلی خراب است و اصلاً ما برای این معنویات لیاقت نداریم ، اما از این نکته غافل هستند که شیطان دنبال همین نقطه ضعف است

.

اتفاقاً شیطان همین را می‌خواهد که با یک گناه بگوید: حالا که این کار را کردی، دیگر به درد نماز نمی‌خوری. قرآن یک آیه دارد، می‌فرماید: «إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئات» (هود/114) چون خراب کردی، حتماً مسجد برو. چون ما اهل گناه و لغز هستیم اتفاقاً بیشتر به سوی معنویت رفته و در آستان الهی را بکوبیم .

 


توجه به نعمت‌ها، نه کمبودها

ما گاهی وقت‌ها یک چیزی را که نداریم برجسته می‌کنیم و به داشته‌هایمان توجهی نداریم .

 

فردی می‌شناختم که چشم نداشت، دست و پا هم نداشت. مرتب می‌گفت: الحمدلله رب العالمین! الحمدلله! گفتند: آقا!تو چه داری که الحمدلله می‌گویی؟ نه چشم داری. نه دست داری. نه پا داری. یک تکه گوشت فلج، گفت: می‌دانی خدا من را چه کرده است؟ هرکس به من نگاه می‌کند می‌گوید: الحمدلله رب العالمین! پس من وسیله شدم و رابطه شدم بین مخلوق و خالق! مخلوق‌های غافل، به من نگاه می‌کنند. از غفلت در می‌آیند و الحمدلله می‌گویند. پس من واسطه‌ی فیض شدم.

ما هم یکی از نماز نخوان ها !


بعضی‌ها می‌گویند که: خیلی‌ها نماز نمی‌خوانند ما هم جزء آن‌ها. آنقدر تارک الصلاة هست ما هم یکی !

 

این فکر غلط است. اگر یک کشتی صد نفره نقص فنی پیدا کرد و در دریا غرق شد نود و هشت نفر شنا بلد نبودند و غرق شدند، دو نفری که شنا بلدند بگویند: ببین ! ما صد نفر سوار کشتی بودیم. نود و هشت نفر غرق شدند. بیا ما دو نفر هم غرق شویم! این چقدر حرف غلطی است. حالا که همه دروغ می‌گویند. بیا ما دو تا هم دروغ بگوییم. حالا که همه گواهی‌نامه ندارند، سوار ماشین شوند، بیا ما دو نفر هم بدون گواهی‌نامه پشت فرمان بنشینیم. حرف غلط است.

 


دو جای قرآن گفته: گوش به حرف پدر و مادر ندهید. چهار بار گفته: «وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً» دو بار هم گفته: «وَ لا تُطِع» اطاعت نکن. آنجایی که پدر و مادر تلاش کردند تو را از مرز خدا بیرون کنند، اینجا اطاعت نکن ؛ «إِنْ جاهَداکَ لِتُشْرِکَ» (عنکبوت/8) و «وَ إِنْ جاهَداکَ عَلی‌ أَنْ تُشْرِک

 

آغاز زندگی با نماز و یاد خدا

در شب عروسی‌ها زیاد از دیگران شنیده‌ایم که ؛ حالا یک شب که هزار شب نمی‌شود. حالا یک عروسی است، نمی‌خواهد مقدس بازی کنی. حالا دامادی است. تیپت به هم می‌خورد. لاک دستت ، آرایش صورتت ، مدل موهات خراب میشه ، نمی خواد نماز بخونی.گناه امشبت پای من و ...

 

ما از این نکته غافلند که این به هم خوردن‌های چشم و ابرو قیافه قابل جبران است. اما اگر شب اول عروسی ، شب اول شروع زندگی جدید با ترک نماز شروع شد، قطعاً و یقیناً سعادتی در این زندگی رقم نخواهد خورد .

 

فاصله‌ی بین کفر و ایمان چیست ؟


فاصله‌ی بین کفر و ایمان نماز است. مثل اینکه اگر به توپ فوتبال یک سوزن بزنی، بگویی: حالا یک سوزن که صد تا سوزن نمی‌شود. بله یک سوزن صد تا سوزن نمی‌شود. اما همین سوزن می‌دانی چه کرد؟ باد توپ را خالی می‌کند و همه چیز را خراب خواهد کرد .

 


پدر و مادر اجازه خواندن نماز نمی‌دهند !

بعضی‌ها می‌گویند: والدین ما نماز نمی‌خوانند و اجازه‌ی خواندن نماز را به ما هم نمی‌دهند .

 

دو جای قرآن گفته: گوش به حرف پدر و مادر ندهید. چهار بار گفته: «وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً» دو بار هم گفته: «وَ لا تُطِع» اطاعت نکن. آنجایی که پدر و مادر تلاش کردند تو را از مرز خدا بیرون کنند، اینجا اطاعت نکن ؛ «إِنْ جاهَداکَ لِتُشْرِکَ» (عنکبوت/8) و «وَ إِنْ جاهَداکَ عَلی‌ أَنْ تُشْرِک» (لقمان/15)

 


مقاومت در برابر تحقیر و تمسخر دیگران

گاهی می‌گویند که: ما می‌رویم نماز بخوانیم، یا حجاب داشته باشیم، ما را مسخره می‌کنند. مسخره کنند، مگر ما مقوا هستیم که با حرف این و آن ، با دو قطره باران شل شویم! مقوا با دو قطره باران شل می‌شود.

 

اعمال تو ، تو را به خدا برساند، مردم هرچه می‌خواهند بگویند، بگو یند!


حدیث داریم «المؤمن کالجبل» جبل یعنی چه؟ مؤمن کوه است. بعضی می‌گویند: از کوه محکم‌تر است. چون بعضی کوه‌ها ریزش دارد. مؤمن هیچ‌وقت ریزش ندارد

 

در قاهره کسی، شتری اجاره کرد که او را به جاده عباسیه برساند .صاحب شتر پولی گرفت، مسافر را سوار کرد. داشت افسار را به سمت عباسیه می‌برد. این صاحب شتر هی به این مسافر متلک و فحش می‌گفت. این هم که سوار شتر بود، فحش‌ها را می‌شنید، هیچ نمی‌گفت. یک نفر در راه صحنه را دید و گفت: آقا! می‌دانی این صاحب شتری که افسار را می‌کشد به تو چه می‌گوید؟ سواره گفت: بله! مرا فحش می‌دهد. گفت: خوب فحشت می‌دهد، جوابش را بده ؛ مگر تو بوقی که عکس‌العمل نشان نمی‌دهی ؟!

 

سواره گفت: ببخشید جاده کجاست؟ گفت: جاده‌ی عباسیه! گفت: اگر من را به عباسیه می‌رساند، بگذار هرچه می‌خواهد بگوید، بگوید. اگر نماز و حجاب و اعمال درست و صحیح و خداپسندانه تو را به خدا می‌رساند، بگذار هرکس هرچه می‌خواهد بگوید، بگوید.

 

حدیث داریم «المؤمن کالجبل» جبل یعنی چه؟ مؤمن کوه است. بعضی می‌گویند: از کوه محکم‌تر است. چون بعضی کوه‌ها ریزش دارد. مؤمن هیچ‌وقت ریزش ندارد.

 


متلک‌ها را نشنیده بگیریم !

قرآن در سوره‌ی «وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفینَ» (مطففین/1) می‌فرماید: «إِنَّ الَّذینَ أَجْرَمُوا»، «اَجرَم» یعنی مجرم.«کانُوا مِنَ الَّذینَ آمَنُوا یَضْحَکُونَ» (مطففین/29) اَجرموها (مجرم‌ها) به آمنوها می‌خندند. مجرمین می‌خندند. «وَ إِذَا مَرُّواْ بهِِمْ» وقتی می‌آیند از کنارشان مرور کنند، «یَتَغَامَزُونَ» (مطففین/30) غمزه می‌آیند، چشمک می‌زنند. «وَ إِذَا انقَلَبُواْ إِلیَ أَهْلِهِمُ» وقتی نزد تیپ خودشان برمی‌گردند، «انقَلَبُواْ فَکِهِینَ» (مطففین/31) فکاهی می‌گویند، جک می‌گویند. اس ام اس می‌فرستند. «وَ إِذَا رَأَوْهُمْ» از آن دور که شما را می‌بینند، «قَالُواْ إِنَّ هَؤُلَاءِ لَضَالُّونَ» (مطففین/32) می‌گویند :این‌ها ضال هستند، منحرف هستند ، امّل هستند .

 


نتیجه‌ی متلک‌ها در قیامت روشن می‌شود !

خوب چهار تا متلک بشنویم که چه؟ می‌گوید: نترس! «فَالْیَوْمَ» یک روزی می‌آید، به نام روز قیامت. خوب چه می‌شود؟ «الَّذِینَ ءَامَنُواْ» آن‌هایی که مؤمن هستند، «مِنَ الْکُفَّارِ یَضْحَکُونَ» (مطففین/34) تو اینجا کنار خیابان به من بخند، من هم آنجا به تو خواهم خندید.

 


مگر پیغمبرها را مسخره نکردند؟ می‌دانید به پیغمبر چه می‌گفتند؟

 

ساحر: جادوگر. مجنون: دیوانه‌ی جن زده. شاعر: شاعر، کاهن: پیشگو. کذاب: دروغگو. «یُعَلِّمُهُ بَشَر» (نحل/103) یک آدمی یادش داده، حرف‌ها از خودش نیست. «وَ أَعانَهُ عَلَیْهِ قَوْمٌ آخَرُون» (فرقان/4) یک تیمی پشت پرده به او کمک می‌کنند. ولی پیغمبر روی پایش ایستاد. این‌طور نیست که ما را مسخره کنند.


خدا به نماز ما نیاز ندارد. اما من وتو باید لیاقت خودمان را به خدا نشان دهیم


خدا چه نیازی به نماز من دارد؟

نماز نشانه‌ی این است که من لایق هستم... ببینید اگر شما به یک کسی خدمتی ، محبتی و نعمتی ارزانی کردید اما او نسبت به این محبت توجهی نکند شما چه می‌گویید ؟ می‌گویید: این نعمت‌هایی که به او دادم، لیاقتش را نداشت.

 

نماز نشانه‌ی لیاقت تو است. نه نشانه‌ی نیاز خدا. وقتی نماز خواندی یعنی خدایا من لایق بودم، فهمیدم به من نعمت دادی. فهمیدم تو چه عزیز و بزرگی هستی.

 

خدا به نماز ما نیاز ندارد. اما من وتو باید لیاقت خودمان را به خدا نشان دهیم .

 

آیا نمی‌شود آن طور که خودمان می‌خواهیم ، با زبان خودمان (فارسی) تشکر کنیم؟(نماز بخوانیم )

 

تمام خلبان‌های دنیا، هرکجا می‌خواهند با هر کشوری می‌خواهند صحبت کنند باید به زبان انگلیسی باشد. نماز هم باید به زبان عربی باشد. خدا خواسته و یک طرح روشنفکرانه ای است در اسلام است که از 1400 سال پیش فرمود: امت اسلامی باید در چند کلمه با هم مشترک باشند.

التماس دعـــــا - یا مهدی

+ نوشته شده در شنبه 23 شهریور1392.... توسط بنده حقیر

"هوالعشق"

بی نام او هر کاری ابتر است


سلام دوستان عزیز؛

یک مشکل بزرگ برایم پیش امده. ملتسمانه محتاج دعا هستم که رفع و جبران شود. ممنون.

التماس دعـــــا - یا مهدی

+ نوشته شده در شنبه 23 شهریور1392.... توسط بنده حقیر

"هوالعشق"

بی نام او هر کاری ابتر است


سلام دوستان عزیز؛


اگه شما هم مثل من احساس میکنید خیلی گناه کارید، الآن وقتشه...

اگه فکر میکنید خیلی حق الناس گردنتون هست و نمیدونید چطوری از همشون حلالیت بگیرید، الآن وقتشه...

ماه ذیقعده یکی از بهترین ماهها برای استغفار و بخشش هست و یکشنبه های اون، روز خاصی هست که گویا یک فرصت خاص برای برگشت به سمت خداست.

«انس بن مالک» می گوید: رسول خدا در یکشنبه ی ماه ذیقعده از منزل بیرون آمد و فرمود: ای مردم، کدام یک از شما می خواهد توبه کند؟ عرض کردیم: همه می خواهیم توبه کنیم.

فرمود: غسل کنید و وضو بگیرید و چهار رکعت نماز- (دوتا دو رکعت) در هر رکعت یک بار فاتحه الکتاب، سه بار قل هو الله احد و هر کدام از دو سوره معوذتین (فلق و ناس) را یک بار- بخوانید، سپس هفتاد بار استغفار کنید و آن را به «لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم» ختم کنید. آن گاه بگویید:

«یا عزیزُ یا غفار، اِغفِر لی ذُنوبی و ذُنوبَ جَمیعِ المُومنینَ و المُومِنات، فَاِنّه لا یَغفِرُ الذُّنوبَ الّا اَنت»

سپس فرمود: هر بنده ای از امت من این عمل را انجام دهد، از آسمان به او ندا می شود: «ای بنده ی خدا، عمل خود از نو آغاز کن؛ زیرا توبه ی تو پذیرفته و گناه تو آمرزیده شد.» و فرشته ای از زیر عرش به او خطاب می کند: «ای بنده خجسته باد بر تو و فرزندان تو!» و فرشته ای دیگر ندا می کند: «ای بنده، دشمنان تو در روز قیامت از تو راضی خواهند گردید.»

و فرشته ای دیگر ندا می کند: «ای بنده، تو مومن از دنیا می روی و دین تو از تو گرفته نمی شود و قبر تو گشوده و نورانی می شود.»

و فرشته ای دیگر ندا می کند: «ای بنده، پدر و مادر تو از تو راضی خواهند گردید، اگر چه از تو ناخشنود باشند و پدر و مادر و فرزندان تو آمرزیده شدند و روزی تو در دنیا و آخرت گشوده و فراوان خواهد بود.»

و جبرئیل علیه السلام ندا می کند: «من همراه با فرشته ی مرگ می آیم و به او سفارش می کنم که با تو به نرمی رفتار کند و اثر مرگ حتی خراشی در تو ایجاد نخواهد کرد و فقط روح تو به آرامی از بدنت خارج خواهد شد.»

پی نوشت: هرکس توفیق خوندن این نماز را پیدا کرد، برای ما هم دعا کند. مطلب را هم برای دوستانتان که دوستشان دارید بفرستید و خبرشان کنید که اولین یکشنبه ماه استغفار، ماه ذیقعده را از دست ندهند.

التماس دعـــــا - یا مهدی

+ نوشته شده در یکشنبه 17 شهریور1392.... توسط بنده حقیر

"هوالعشق"

بی نام او هر کاری ابتر است


سلام دوستان عزیز؛


امد کنارش نشست و گفت: اقا یه خاطره برات تعریف کنم؟
گفت: بفرمایید.
عکس یک جوان بهش نشان داد و گفت: اسمش عبدالمطلب اکبری بود. زمان جنگ توی محله ی ما مکانیکی می کرد و چون کر و لال بود ، خیلی ها مسخره اش می کردند. یه روز با عبدالمطلب رفتیم سر قبر پسر عموی شهیدش " غلامرضا اکبری " عبدالمطلب کنار قبر پسر عموش با انگشت یه چارچوب قبر کشید و توش نوشت " شهید عبدالمطلب اکبری " ما تا این کارش رو دیدیم زدیم زیر خنده و شروع کردیم به مسخره کردن. عبدالمطلب هم وقتی دید مسخره اش می کنیم و بهش می خندیم ، بنده خدا هیچی نگفت. فقط یه نگاهی به سنگ قبر کرد و با دست، نوشته‌اش رو پاک کرد. بعد سرش رو انداخت پایین و اروم از کنارمون پاشد و رفت.
فردای اون روز عازم جبهه شد و دیگه ندیدیمش.
.
.
.
.
.
ده روز بعد شهید شد و پیکرش رو اوردند. جالب اینجا بود که دقیقا همونجایی دفن شد که برای ما با دست قبر خودش رو کشیده بود و مسخرش کردیم
وصیت نامه اش کوتاه بود اما سوزناک.
نوشته بود:
" بسم الله الرحمن الرحیم "
یک عمر هر چی گفتم به من می خندیدند.
یک عمر هر چی می ‌خواستم به مردم محبت کنم، فکر کردند من ادم نیستم و مسخره ام کردند.
یک عمر هرچی جدی گفتم شوخی گرفتند، یک عمر کسی رو نداشتم باهاش حرف بزنم، خیلی تنها بودم.
اما مردم! حالا که ما رفتیم بدونید، هر روز با اقام امام زمان عج حرف می‌زدم.
اقا خودش بهم گفت: تو شهید می شی. جای قبرم رو هم بهم نشون داد.

akbari.jpg


پی نوشت: می خواهم چند جمله خطاب به امثال خودم بنویسم:
آی اونایی که فکر می کنید هر کسی فقیر شد، ارزش رفاقت ندارد.
آی اونایی که عارتان می شود با یک رفتگر و کارگر و ... همکلام و همنشین شوید.
آی اونایی که ارزش را توی شیک پوشی و موقعیت اجتماعی و پول و خوشگلی و ... می دانید.
اگر تمام افتخارات عالم را داشته باشید و امام زمان(عج) بهتان نگاه نکند هیچی ندارید.
کمی به خودتان بیایید.
نکند همان رفتگر و همون فقیر و ندار محله و شهر بشود سنگ صبور مهدی فاطمه، اما من و شما که ادعا داریم ... بگذریم!
تو را خدا بیایم معیار ارزشمندی ادم ها را انسانیت قرار بدهیم، نه تیپ و شغل و پول.
وقتی کنار فقیر و رفتگر و ادم ساده ای گذشتیم ، یک احتمال بدهیم که شاید او پیش خدا و امام زمان از ما عزیزتر باشد. ان وقت قشنگ تر زندگی می کنیم.

التماس دعـــــا - یا مهدی


برچسب‌ها: کلام و خاطره شهدا
+ نوشته شده در پنجشنبه 14 شهریور1392.... توسط بنده حقیر

"هوالعشق"

بی نام او هر کاری ابتر است


سلام دوستان خوب من؛
امروز داشتم بعد از چند روز که دسترسی به نت نداشتم، توی اینترنت می گشتم که باز به سایت خوب ( یکی از وبلاگ های دوستانم) برخورد کردم و تصمیم گرفتم که ان پست را کپی کنم و بگذارم اینجا تا جایزه بگیرید. البته یادم رفته بود که قرار بود چند روز پیش پست مسابقه را برای شما بگذارم.

http://uploadtak.com/images/r585_mosabeghesms.jpg
متن زیر را با دقت بخوانید و اگر غلط پیدا کردید توی نظرات بنویسید و جایزه بگیرید!

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ * قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ (۱) اللَّهُ الصَّمَدُ (۲) لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ (۳) وَ لَمْ يَكُن لَهُ كُفُواً أَحَدٌ (٤)

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ* قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ (۱) اللَّهُ الصَّمَدُ (۲) لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ (۳) وَ لَمْ يَكُن لَهُ كُفُواً أَحَدٌ (٤) بِسْمِ

اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ * قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ (۱) اللَّهُ الصَّمَدُ (۲) لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ (۳) وَ لَمْ يَكُن لَهُ كُفُواً أَحَدٌ (٤)

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

درسته!
هیچ غلطی نداشت!
اما شما جایزه تان را گرفتید و برنده ی ثواب ختم قران شدید.

پی نوشت: حضرت محمد صلی الله علیه و اله و سلم خطاب به حضرت زهرا سلام الله علیها فرمود:

اگر کسی سه بار سوره ی توحید را بخواند، گویا قران را ختم کرده است.

التماس دعـــــا - یا مهدی

+ نوشته شده در یکشنبه 27 مرداد1392.... توسط بنده حقیر

"هوالعشق"

بی نام او هر کاری ابتر است


سلام و درود بر شما دوستان گل من؛
اصلا خوابم نمی اد! یعنی تا صبح بیدار ماندم ولی در عوضش یک موضوع عالی را برایتان می نویسم.
متاسفانه بعد از سالها تازه فهمیدم که هر کسی که اذان و اقامه را قبل از نماز بگوید. به فرموده پیامبر اکرم (ص)؛ دو صف فرشته در پشت او نماز می گذارند و بسته به نوع گفتن ان طول صف از شرق تا غرب و یا از زمین تا اسمان طول صف فرشته ها هست. اگر یکی را بخواند یک صف از فرشته ها در پشت او نماز می خوانند. درست هست که این امر مستحب است ولی کلی ثواب و اجر دارد.
یعنی من اگر می دانستم اینجوریه هیچ وقت این ثواب را از دست نمی دادم. دوستان گلم همیـــــــــــــــــــــــــــشه قبل از نماز، اذان و اقامه را بخوانید. اخ که چقدر صدایش قشنگه. هر چند که صدایش برایم نامفهومه اما همیشه قلبم یک جورایی می شود.
یک داستان زندگی نامه شهید ابراهیم هادی را خوانده بودم که یکی از قسمت هایش درمورد معجزه اذان نوشته بود. معتقدم کتاب های خاطرات شهدا، مثل بعضی کتاب هایی نیست که ادم یک بار بخوند و ببوسد و کاملا کنار بگذارد. این جور کتاب ها را باید چند بار خواند یعنی هردفعه ای که می خوانید هرچند که تکراری باشد، ادم یک طراوت و یک روحیه ی خاصی پیدا می کند. داستان معجزه اذان ابراهیم هادی را خوانده بودم که بر اثر یک اذان با اخلاص این شهید یک تپه ازاد شد، یک عملیات پیروز شد، ۱۸نفر اسیر عراقی گرفته شد که بعد این اسرا توبه کردند و حتی در مقابل رژیم بعثی عراق جنگیدند وهمه شان شهید شدند. یعنی می خواهم بگویم که حتی صدای الله اکبر حال ادم دگرگون می کند حتی اگر ادمی که مسلمان نباشد!

خوب است که داستان معجزه اذان را بخوانید. خالی از لطف نیست. به داخل پرانتز کلیک بزنید و بخوانید. (معجزه اذان - شهید ابراهیم هادی)

دوستان عزیزم؛ برای نماز خواندن وقت زیاد بگذارید یعنی طوری برنامه ریزی کنید که بتوانید اذان و اقامه را با حوصله و ارامش کامل بخوانید و بعد به نماز خواندن شروع کنید.




“اذان” شعار توحیدی مسلمانان است.
“اذان” شهادت بریگانگی خداوند و رسالت پیامبر خداوند است.
“اذان” بانگ بیدار باش برای عبادت پروردگار جهان است.
“اذان” اعلام فرا رسیدن وقت نماز است.
هنگام سپیده صبح، ظهر، و در نخستین لحظات شب، هنگام تاریک شدن هوا، در هر منطقه اسلامی با اهنگ روح نواز اذان، به همه اعلام می شود که: “وقت نماز فرا رسیده”.

« اذان » به نفخه ی اولی که برای مردن خلايق است و « اقامه » به نفخه ی دوم که برای زنده شدن خلايق و خارج شدن از قبرهاست تشبيه شده است.


البته قبل از وارد شدن به متن نماز، بار دیگر مقدمات نماز را فهرست وار یاداور می شویم:
۱. نمازگزار باید برای نماز وضو بگیرد و اگر نمی تواند وضو بگیرد، تیمم کند.
۲. بدن ولباس خود را از الودگیها پاک کند.
3. بدن خود را با لباس پاک ومباح بپوشاند.
۴. وقت نماز را رعایت کند، نماز را قبل از وقت شروع نکند و به بعد از وقت هم نگذارد.
۵. مکانی که بر ان نماز می خواند، مباح باشد.
۶. رو به قبله بایستد.
۷. بهتر است، اذان و اقامه هم بگوید.


برای سلامتی امام زمان (عج) و رهبر سید علی اقا صلواتی ذکر کنید.

التماس دعـــــا - یا مهدی

+ نوشته شده در چهارشنبه 23 مرداد1392.... توسط بنده حقیر

"هوالعشق"

بی نام او هر کاری ابتر است

سلام دوستان عزیز؛

زن و شوهرى موقع ناهار بر سر سفره با هم نشسته و مشغول خوردن غذای لذیذی بودند. ناگاه گدائى درب منزلشان را زد و از آن ها تقاضاى كمك كرد...

 صاحب منزل گفت :معذرت مى خواهم فعلا چيزى موجود نيست . ولى گدا از بس گرسنه بود دست بردار نبود و خود را به داخل خانه انداخت لهذا صاحب خانه هنگامى كه اصرار و پافشارى گدا را ديد از جاى خود برخاست و دست فقیر را گرفت و از خانه بيرونش كرد گدا يك آه سختى كشيد و چيزى زير لب گفت و رفت .

 با اين عمل زشت و ناپسند از آن روز به بعد كار اين صاحب خانه رو به كسادى گذاشت به طورى كه هزينه و خرجى منزل خود را نمی توانست تاءمين نمايد و فقر او را دربر گرفت...

زنش از او طلاق گرفت و پس از چندى با مرد ديگرى ازدواج كرد، سال هاى زيادى از اين ماجرا گذشت .

 روزى از روزها اين زن به همراه شوهر دومش در حيات منزلشان نشسته و مشغول خوردن غذای لذیذی بودند.

 اتفاقا گدائى آمد و درب منزل او را به صدا درآورد صاحب خانه بلند شد درب را بر روى او باز كرد؛ ديد فقيرى است كه در خواست غذا مى نمايد...
 مقدار زیادی از غذاى موجود در سفره را به او داد. گدا با رضايت خاطر از منزلش بيرون رفت و دعايش نمود

هنگامى كه صاحب خانه بر سر سفره مراجعت كرد ديد زنش به فكر عميقى فرو رفته و از غذا خوردن هم دست كشيده است شوهرش علت اين كار را از او سوال نمود؟

 زن گفت : اين گدائى را كه امروز به او غذا دادى چند سال پيش همسر من بود روزى از روزها با همين گدا بر سر يك سفره نشسته بوديم و سرگرم خوردن غذای لذیذی بودیم ناگهان درب  منزلمان به صدا در آمد و شخص گدایی بود که از شدت گرسنگى خود را به دورن منزل انداخت اما همسرم به او چيزى كمك نكرد.

 زمانى كه سخنان زن به پايان رسيد شوهرش به او گفت: متاءسفانه آن گدا هم من بيچاره بودم كه آن روز دلم سوخت و به درد آمد خداوند بزرگ هم از آن روز به بعد به من عنايت و لطف خاصى كرد. رفتم شغل مناسبى را پيدا كردم و مشغول به كسب معاش شدم ، وضعم روبه راه گرديد و آن گاه با تو ازدواج كردم . آرى !! از امكانات عمل غافل نشویم گندم ز گندم برويد جو ز جو.


پی نوشت: امام معصوم عليه السلام مى فرمايد:

لا ترد السائل و لو بشق تمرة ؛
سائل را رد نكنيد ولو به دادن يك دانه خرما باشد.

التماس دعـــــا - یا مهدی

+ نوشته شده در چهارشنبه 23 مرداد1392.... توسط بنده حقیر

"هوالعشق"

بی نام او هر کاری ابتر است

سلام دوستان عزیز؛

شب هنگام محمد باقر -طلبه جوان-در اتاق خود مشغول مطالعه بود كه به ناگاه دختری وارد اتاق او شد در را بست و با انگشت به طلبه بیچاره اشاره کرد که سكوت كند و هیچ نگوید.
دختر پرسید: شام چه داری ؟؟ طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد و سپس دختر كه شاهزاده بود و به خاطر اختلاف با زنان حرمسرا خارج شده بود در گوشه‌ای از اتاق خوابید. شب هنگام طلبه شمعی محیا کرد و کنار خود گذاشت. هرگاه شیطان اورا وسوسه میکرد یکی از انگشتانش را با ان شمع میسوزاند تا یاد آتش جهنم بیفتد. صبح که دختر از خواب بیدار شد و از اتاق خارج شد ماموران،شاهزاده خانم را همراه طلبه جوان نزد شاه بردند شاه عباس عصبانی پرسید چرا شب به ما اطلاع ندادی؟
محمد باقر گفت : شاهزاده تهدید کرد که اگر به کسی خبر دهم مرا به دست جلاد خواهد داد.

شاه دستور داد که تحقیق شود که آیا این جوان خطائی کرده یا نه ؟ و بعد از تحقیق از محمد باقر پرسید چطور توانستی در برابر نفست مقاومت نمائی؟ محمد باقر 10 انگشت خود را نشان داد و شاه دید که تمام انگشتانش سوخته وعلت را پرسید. طلبه گفت : چون او به خواب رفت نفس اماره مرا وسوسه می نمود هر بار که نفسم وسوسه می کرد یکی از انگشتان را بر روی شعله سوزان شمع می‌گذاشتم تا طعم آتش جهنم را بچشم و بالاخره از سر شب تا صبح بدین وسیله با نفس مبارزه کردم و به فضل خدا ، شیطان نتوانست مرا از راه راست منحرف کند و ایمانم را بسوزاند.

شاه عباس از تقوا و پرهیز کاری او خوشش آمد و دستور داد دخترش را به عقد میر محمد باقر در آوردند و سپس به محمد باقر  لقب میرداماد داد و امروزه تمام علم دوستان از وی به عظمت و نیکی یاد کرده و نام و یادش را گرامی می دارند. از مهمترین شاگردان وی می توان به ملا صدرا اشاره نمود.
نفس اماره یکی از عواملی است که انسان را به ارتکاب گناه وسوسه می کند . قران کریم می فرماید: نفس اماره به سوی بدیها امر می کند مگر در مواردی که پروردگار رحم کند (سوره یوسف آیه 53) انسانهایی که در چنین مواردی به خدا پناه میبرند خداوند متعال آنها را از گزند نفس اماره حفظ می کند و به جایگاه ارزشمندی می رساند.

پی نوشت: قال النبى (صلی الله عليه و آله):
غضوا أبصاركم ترون العجائب
چشمان خود را نگه داريد تا عجائب را به شما نشان دهند.

التماس دعـــــا - یا مهدی


برچسب‌ها: مبارزه با هوای نفس
+ نوشته شده در یکشنبه 20 مرداد1392.... توسط بنده حقیر

"هوالعشق"

بی نام او هر کاری ابتر است

سلام دوستان عزیز؛


مردى بنام عابد، از نیكان قوم موسى، سى سال از حضرت حق درخواست فرزند داشت ولى دعایش به اجابت نرسید . به  صومعه ى یكى از انبیاى بنى اسرائیل رفت و گفت اى پیامبر خدا ! براى من دعا كن تا خدا فرزندى به من عطا كند ، من سى سال است از خدا درخواست فرزند دارم ولى دعایم به اجابت نمى رسد.
آن پیامبر دعا كرد و گفت : اى عابد ! دعایم براى تو به اجابت رسید ، به زودى فرزندى به تو عطا مى شود ، ولى قضاى الهى بر این قرار گرفته كه شب عروسى آن فرزند شب مرگ اوست!!

عابد به خانه آمد و داستان را براى همسرش گفت ; همسرش در جواب عابد گفت : ما به سبب دعاى پیامبر از خدا فرزند خواستیم تا در كنار او در دنیا راحت بینیم ، چون به حد بلوغ رسد به جاى آن راحت ، ما را محنت رسد ، در هر صورت باید به قضاى حق راضى بود . شوهر گفت : ما هر دو پیر و ناتوان شده ایم چه بسا كه وقت بلوغ او عمر ما به پایان رسد و ما از محنت فراق او راحت باشیم

بناچار كار به جایى رسید كه لازم آمد براى او همسری مناسب برگزینند.

شب عروسى  فرا رسید و والدین به انتظار بودند كه سپاه قضا درآید و فرزندشان را از كنار آنان برباید.

عروس و داماد شب را به سلامت به صبح رساندند و هم چنان به سلامت بودند تا یك هفته بر آنان گذشت ، پدر و مادر شادى كنان به نزد پیامبر زمان آمدند و گفتند : با دعایت از خدا براى ما فرزندى خواستى و گفتى كه شب عروسیش با شب مرگ او یكى است ! اكنون یك هفته گذشته و فرزند ما در كمال سلامت است.
پیامبر گفت : شگفتا ! آنچه من گفتم از نزد خود نگفتم ، بلكه به الهام حق بود ، باید دید فرزند شما چه كارى انجام داد كه خداى بزرگ ، قضایش را از او دفع كرد . در آن لحظه جبرئیل امین آمد و گفت : خدایت سلام مى رساند و مى گوید : به پدر و مادر آن جوان بگو :

 قضا همان بود كه بر زبان تو راندم ، ولى از آن جوان خیرى صادر شد كه من حكم مرگ را از پرونده اش محو كردم و حكم دیگر به ثبت رساندم  و آن خیر این بود كه :

آن جوان در شب عروسى مشغول غذا خوردن شد ، پیرى محتاج و نیازمند در خانه آمد و غذا خواست ، آن جوان غذاى مخصوص خود را نزد او نهاد ، آن پیر محتاج غذا را كه در ذائقه اش خوش آمده بود ، خورد و دست به جانب من برداشت و گفت : پروردگارا ! بر عمرش بیفزا . من كه آفریننده ى جهانم به بركت دعاى آن نیازمند هشتاد سال بر عمر آن جوان افزودم تا جهانیان بدانند كه هیچ كس در معامله با من از درگاه من زیانكار برنگردد و اجر كسى به دربار من ضایع و تباه نشود.


پی نوشت: امام باقر (ع) می فرمایند:

اَلبِرُّ وَ الصَّدَقَةُ يَنفيانِ الفَقرَ وَ يَزيدانِ فِى العُمرِ وَ يَدفَعانِ عَن صاحِبِهِما سَبعينَ ميتَةَ سوءٍ ؛

كار خير و صدقه، فقر را می برند، بر عمر می افزايند و هفتاد مرگ بد را از صاحب خود دور می كنند.

التماس دعـــــا - یا مهدی

+ نوشته شده در شنبه 19 مرداد1392.... توسط بنده حقیر

"هوالعشق"

بی نام او هر کاری ابتر است

سلام دوستان عزیز؛
عیدتان مبارک

یک صلوات بفرست !
اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

حالا می خواهید بدانید با همین یک صلوات چه ثوابی عظیمی گیرتان امد؟
این روایت را بخوانید و لذت ببرید ...


وقتی كه پیامبراكرم صلی الله علیه وآله و سلم در شب معراج به آسمان چهارم رسید، فرشته ای را دید كه لوحی در پیش روی خود نهاده و به آن نگاه می كند و اشک می ریزد. آن فرشته متوجه حضور رسول خدا صلی الله علیه وآله و سلم در آسمان چهارم نشد.
لذا جبرئیل با بال خود او را متوجه حضور پیامبر کرد.
هنگامی كه فرشته متوجه شد ، بلافاصله ركاب آن حضرت را بوسید ، تعظیم و اكرام نمود و عرض كرد: یا رسول الله مرا معذور دارید! چرا كه نور زیادی از این لوح متصاعد بود و به همین جهت من متوجه حضور شما نشدم.
آن حضرت فرمودند: در این لوح چه چیزی نوشته شده است؟
فرشته عرض كرد: در این لوح نوشته است: لا اله الا الله، محمد رسول الله، علی ولی الله.
سپس ملك گفت: من دو ركعت نماز بجا آورده ام كه بیست هزار سال طول كشیده است.
به امر خدا پنج هزار سال در قیام و پنج هزار سال در ركوع و پنج هزار سال در سجود و پنج هزار سال در حال تشهد بوده ام. حالا ثواب این نماز را هدیه می كنم به امت شما.
حضرت فرمودند: امت من احتیاج به نماز تو ندارند. پس بدان كه به عزت خدا هر كس از گناهكاران امت من یك بار صلوات بفرستند ، ثواب آن از بیست هزار سال طاعت تو برتر است.

امالی صدوق، ج 3، ص 429/ لثالی الاخبار،ج3، ص 429

التماس دعـــــا - یا مهدی


منبع : جایی برای دلم

+ نوشته شده در جمعه 18 مرداد1392.... توسط بنده حقیر

"هوالعشق"

بی نام او هر کاری ابتر است


سلام دوستان عزیز؛

عبادات و طاعاتتان قبول درگاه الهی.


کلید اجابت دعا توی این شبها چیه؟
خیلیهامون منتظریم شب احیاء بیاد و دعا کنیم تا خدا گره از کارهامون باز کنه
اما چطوری؟

شخصي خدمت امام صادق عليه السلام رسيد و گفت آيه اي در قرآن هست که بهش عمل ميکنم اما جوابي نميگيرم.
حضرت فرمودند کدوم آيه؟ شخص عرض کرد: قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ اين کلام خدا که ميفرمايد بخوانيد مرا تا اجابت کنم شما را!
حضرت ميفرمايند آيا خدا خلف وعده ميکند؟ شخص عرض ميکند خير!
حضرت ميفرمايند اگر کسي خدا را اطاعت کند و از راهش دعا کند ، دعايش مستجاب است!! شخص سئوال ميکند راه دعا کدام است؟
حضرت پاسخ ميدهند: تَبْدَأُ فَتَحْمَدُ اللَّهَ وَ تَذْكُرُ نِعَمَهُ عِنْدَكَ ثُمَّ تَشْكُرُهُ ثُمَّ تُصَلِّي عَلَى النَّبِيِّ ص ثُمَّ تَذْكُرُ ذُنُوبَكَ فَتُقِرُّ بِهَا ثُمَّ تَسْتَعِيذُ مِنْهَا
آغاز کن با حمد و سپاس خداوند و يادآوري نعمتهايي که به تو داده است. سپس شکر اين نعمتها را به جا بياور. بعد از آن صلوات و درود بفرست بر محمد و آل او. سپس گناهانت را به خاطر بياور و به آنها اقرار کن و از آنها به خدا پناه ببر و بعد از آن دعا کن که اين روش دعاست. (اصول کافي جلد2 صفحه486)

خدایا نعمتهایت از حساب خارج است. چه نعمتی بالاتر از ولایت امیرالمومنین و فرزندانش
درود خدا بر پیامبر رحمت و اهل بیت پاکش
گناه کار تر از من کیست؟ من اقرار ميکنم به گناهانم اما انجامشان نه از بي حيايي بوده که لطف و کرم و بخشايش تو مرا به طمع انداخته است! پس مرا به بزرگواريت عفو بفرما!

و حال چه دعایی بالاتر از این؟ اللهم عجل لولیک الفرج

التماس دعـــــا - یا مهدی

+ نوشته شده در چهارشنبه 9 مرداد1392.... توسط بنده حقیر

مطالب قدیمی‌تر